امروز روز ماتم شاه فلک فر است |
از هر طرف به هر طرفی محشر است |
|
این پادشاه عشق که جان داده تشنه لب |
شافع به روز محشر و ساقی کوثر است |
|
این جسم چاکچاک فتاده به روی خاک |
نور دو چشم خاتم و زهرای اطهراست |
|
جسمش به روی خاک و سرش بر فراز نی |
این گوشوار عرش برین نور داور است |
|
ای شمس کائنات نهان شو به پشت ابر |
عریان تن عزیز خداوند اکبر است |
|
این نور کیست کرده تجلی به نوک نی |
این نور نور شمس جمال پیمبر است |
|
در بحر خون فتاده ببین گوشوار عرش |
گریان چو ابر از غم او طاق اخضر است |
|
گلها اگر به طرف چمن گشته رنگ رنگ |
از خون حلق اصغر و از موی اکبر است |
|
این طاق واژگون ز چه رو سرنگون نشد |
نور دو چشم فاطمه افسرده خاطر است |
|
زینب به کف گرفت تن شاه دین و گفت |
این هدیه از علی و بتول و پیمبر است |
|
من میسپارمش به تو این جسم و میروم |
قدرش بدان که این تن مجروح بی سر است |
|