ای آفتاب بر بدن شاه دین متاب |
این پیکر لطیف بود سبط بوتراب |
|
این مظهری که غرق به دریای خون بود |
باشد عزیز فاطمه و مالک الرقاب |
|
عریان مگر که نیست تن شمس مشرقین |
ای مهر کائنات نهان شو تو در حجاب |
|
این نازنین بدن که فتاده به روی خاک |
این گوشوار عرش بود رخ از او بتاب |
|
شو سایبان پیکر مجروح خون فشان |
در ممکنات از اثر گریه انقلاب |
|
تا خون حنجرش به زمین ریخت شیعیان |
شد دست کائنات زخون حسین خضاب |
|
مرحم برای زخم نی و نیزه و سنان |
باشد سرشک دیدهی گریان شیخ و شاب |
|
زینب به گرد نعش برادر چنان گریست |
رفت از کف ملایک کونین صبر و تاب |
|
از بار غم اگر قد زینب کمان شده |
از آه سوزناک دل «قطره» شد کباب |
|
لعنت به دودمان یزید و معاویه |
لب تشنه جان سپرد حسین در کنار آب |