الهی کی قیام حجت اثنیعشر گردد
شود گاه قیام و شام هجرانش سحر گردد
مخور غم گاه شادی و ظفر نزدیک میباشد
بشیر آرد خبر هنگام شادی و ظفر گردد
به صد امید دعوت میکنم مخلوق عالم را
برون از پردۀ غیبت ولی منتظر گردد
برادر صبر کن حق صابرین را دوست میدارد
رها از دام محنت عاقبت خیل بشر گردد
خدا را پرده را بردار از آئینۀ آئین
که بر دشمن ثبات معجز شق القمر گردد
یقین دارم امام واجب التعظیم میآید
شود گاه ظهورش نخل دین پربار و بر گردد
بنای کفر کاخ ظلم را ویرانه میسازد
به حکمش قلعۀ نمرودیان زیر و زبر گردد
بگیرد انتقام خون ثار الله از ظالم
شود روزی که شیرین کام نی از نیشکر گردد
شود جاری و ساری چشمۀ آب حیات علم
نهال کشتۀ دین خدایی پر ثمر گردد
خداوندا جهان شیعه را پر ناز و نعمت کن
که هر آزاد مردی ایمن از خوف و خطر گردد
برای کودک شش ماهۀ عطشان ثار الله
که غمگین مادر آفاق افسرده پدر گردد
امام واجب الطاعت برای عمه اش زینب
که جاری سیل اشکش از بصر گردد
جهان نبود بهای تار گیسوی علی اکبر
برای دین خضاب از خون رخ خیر البشر گردد
اگر دریا شود جوهر قلم اشجار نتواند
نویسد شرح قاسم را که عالم با خبر گردد
برای خاطر دین شد جدا دست علمداری
که تا روز جزا احکام قرآن مستقر گردد
نیاورده جهان دیگر چو عباس وفاداری
فدای دین حق این آیت شمس و قمر گردد
ندیده دیدهای مانند زینب قهرمان صبر
که هفتاد و دو قربان دیده صبرش مفتخر گردد
هر کس به آفتاب جمالت نگاه کرد
محراب ابروان تو را قبله گاه کرد
چون قبله گاه خلق بود کعبۀ خدا
آن جا ظهور مظهر ذات اله کرد
در پردۀ حجاب که وجه جمال بود
پرده ز رخ گرفت جهان را گواه کرد
بهر نجات خلق عوالم خدای حی
ذاتت پناهگاه دل بیپناه کرد
در دست باکفایت تو جان عالم است
کاخ حریم عدل تو را دادگاه کرد
تا جلوه کرد نور تو از مشرق قدم
کسب از فروغ و نور تو خورشید و ماه کرد
محتاج بر عطای ولایت بود جهان
او را خدا غنی و شه عز و جاه کرد
آن یوسفی که شهره در آفاق حسن شد
حسن از تو داشت جلوه در این جلوه گاه کرد
موسی به طور حق که فروغ رخ تو دید
افتاد رو به سوی حریم اله کرد
ذات امام مظهر ذات خدا بود
باید به آستان ولا تکیه گاه کرد
ابر مشیت علوی بحر فاطمه
تطهیر قلب مؤمن و پاک از نگاه کرد
چون پی نبرده کسی به شناسایی امام
پس التجا به شام و سحر صبحگاه کرد
خواهی عروج مملکت شهر دل کنی
باید سراج مهر ولی زاد راه کرد
قطره طفیل هستی هو هست کائنات
کونین بهر شاه ولایت پناه کرد
گره از کار بسته باز در اعجاز میگردد
سحر گه غنچۀ لب بستۀ گل باز میگردد
چو بردارد صبا از چهرۀ نسرین نقابش را
بگو با بلبل مستان که کشف راز میگردد
به خار غنچۀ گل بلبل دستان سرا میگفت
که با گل نو عروس بخت من دمساز میگردد
به سیر ما سوی الله هاتفی میگفت با عنقا
برای طوف در سدرا گه پرواز میگردد
ز افلاک مشیت کارفرمای جهان آرا
همیآید درِ فیض هویت باز میگردد
چو آید پادشاه حسن در بازار فیاضی
زمان عیش و نوش و چنگ و نای و ساز میگردد
زمانی آفتاب از مشرق کعبه عیان گردد
سحر در خانۀ کعبه گه اعجاز میگردد
تمام عالم ملک و ملک گاه ظهور حق
به تسبیح و ثنا با ماسوی همراز میگردد
امام عالم امکان برای انتقام دهر
عیان از مطلع انوار کاخ راز میگردد
ز عدل دادگستر مذهب و دین میشود احیا
که مستغنی ز علم و حلم ترک و تاز میگردد
چو بردارد نقاب از چهره آن خورشید بیهمتا
در رحمت به روی خلق امکان باز میگردد
به غیر از حجت قائم امامی نیست در عالم
که این سر هو الحق بر ملا ابراز میگردد
بزن قطره تو از آب مشیت قطرهای بر چشم
که چشم بستهات بر روی دلبر باز میگردد
دریا به موج آمده آن پیچ و خم کجاست
با ناخدای عشق بگو نوح یم کجاست
ما چون مقیم کشتی نوح نبوتیم
شادیم و غرق نعمت، طوفان غم کجاست
از کاروان کعبۀ دل میرسد به گوش
هر دم خبر به ما بدهد دم به دم کجاست
در مکه آمدی که طواف حرم کنی
با زائرین بگو که خدای حرم کجاست
با کفر کی توان ره مقصود طی کنیم
سلمان فارس کو که ببیند امم کجاست
بودم به جستجو بچشم شربت وصال
رفتم به کاخ بتکده بینم صنم کجاست
آن دم ندا رسید به گوشم ز ملک غیب
مائیم در دل تو بگویی صنم کجاست
ما در بهشت روضه رضوان نشستهایم
من ساکن بهشت بگویم ارم کجاست
ای پیک آسمان جلالت به ما بگو
آن کس که زد به فرق عوالم قدم کجاست
در آن حرم ظهور ولایت شود ولی
ذاتی به پا کند علم ذوالکرم کجاست
ما ممکن الوجود و نهانیم او عیان
آن مظهر خدا و وصی امم کجاست
قطره زمامدار جهان حجت خداست
هر دم بگو که صاحب تاج و علم کجاست
قطره چه شد حسام ید صاحب الزمان
آن دست کفر را که نماید قلم کجاست
آن فعل کائنات کلیدش بیان توست
در آن خزینه دفتر نام و نشان توست
درگاه لطف و جود تو باز است بسته نیست
چون رحمت رحیمی حق آستان توست
در هر عوالمی طیران کرد مرغ روح
دیدش جهان هر چه در او هست زان توست
صندوق علم ذات خداوند بذل و جود
اندر طلسم مبدأ گنج نهان توست
در عرشۀ دل و معراج دلبری
آن جا سریر سلطنت جاودان توست
شرح کتاب فضل قیام قیام دین
در دفتر حقایق نطق بیان توست
هر کس قدم به فرق جهان فنا زند
در هر عوالمی که بود در امان توست
خواب و خیال نیست که در غیبت و شهود
صدها هزار پیک خدا میزبان توست
حجت تویی که مهدی موعود احمدی
نیروی صد هزار جهان کاروان توست
افکن نقاب چهره چه از مهر روی ذات
میزان عدل و داد به ملک امان توست
یک قطرهای است ما و جهان جهانیان
دریا تویی خالق تو لامکان توست
آن لعنتی که حق کند و مرتضی علی
بر منکر رسول خدا دشمنان توست
مأوای دوستان تو در جنت اللقاست
در چاه ویل و نار ابد دشمنان توست
زآن چشمهای که خضر نبی کامیاب شد
در کوثر مدینۀ لعل لبان توست