هر کس به آفتاب جمالت نگاه کرد
محراب ابروان تو را قبله گاه کرد
چون قبله گاه خلق بود کعبۀ خدا
آن جا ظهور مظهر ذات اله کرد
در پردۀ حجاب که وجه جمال بود
پرده ز رخ گرفت جهان را گواه کرد
بهر نجات خلق عوالم خدای حی
ذاتت پناهگاه دل بیپناه کرد
در دست باکفایت تو جان عالم است
کاخ حریم عدل تو را دادگاه کرد
تا جلوه کرد نور تو از مشرق قدم
کسب از فروغ و نور تو خورشید و ماه کرد
محتاج بر عطای ولایت بود جهان
او را خدا غنی و شه عز و جاه کرد
آن یوسفی که شهره در آفاق حسن شد
حسن از تو داشت جلوه در این جلوه گاه کرد
موسی به طور حق که فروغ رخ تو دید
افتاد رو به سوی حریم اله کرد
ذات امام مظهر ذات خدا بود
باید به آستان ولا تکیه گاه کرد
ابر مشیت علوی بحر فاطمه
تطهیر قلب مؤمن و پاک از نگاه کرد
چون پی نبرده کسی به شناسایی امام
پس التجا به شام و سحر صبحگاه کرد
خواهی عروج مملکت شهر دل کنی
باید سراج مهر ولی زاد راه کرد
قطره طفیل هستی هو هست کائنات
کونین بهر شاه ولایت پناه کرد
گره از کار بسته باز در اعجاز میگردد
سحر گه غنچۀ لب بستۀ گل باز میگردد
چو بردارد صبا از چهرۀ نسرین نقابش را
بگو با بلبل مستان که کشف راز میگردد
به خار غنچۀ گل بلبل دستان سرا میگفت
که با گل نو عروس بخت من دمساز میگردد
به سیر ما سوی الله هاتفی میگفت با عنقا
برای طوف در سدرا گه پرواز میگردد
ز افلاک مشیت کارفرمای جهان آرا
همیآید درِ فیض هویت باز میگردد
چو آید پادشاه حسن در بازار فیاضی
زمان عیش و نوش و چنگ و نای و ساز میگردد
زمانی آفتاب از مشرق کعبه عیان گردد
سحر در خانۀ کعبه گه اعجاز میگردد
تمام عالم ملک و ملک گاه ظهور حق
به تسبیح و ثنا با ماسوی همراز میگردد
امام عالم امکان برای انتقام دهر
عیان از مطلع انوار کاخ راز میگردد
ز عدل دادگستر مذهب و دین میشود احیا
که مستغنی ز علم و حلم ترک و تاز میگردد
چو بردارد نقاب از چهره آن خورشید بیهمتا
در رحمت به روی خلق امکان باز میگردد
به غیر از حجت قائم امامی نیست در عالم
که این سر هو الحق بر ملا ابراز میگردد
بزن قطره تو از آب مشیت قطرهای بر چشم
که چشم بستهات بر روی دلبر باز میگردد
دریا به موج آمده آن پیچ و خم کجاست
با ناخدای عشق بگو نوح یم کجاست
ما چون مقیم کشتی نوح نبوتیم
شادیم و غرق نعمت، طوفان غم کجاست
از کاروان کعبۀ دل میرسد به گوش
هر دم خبر به ما بدهد دم به دم کجاست
در مکه آمدی که طواف حرم کنی
با زائرین بگو که خدای حرم کجاست
با کفر کی توان ره مقصود طی کنیم
سلمان فارس کو که ببیند امم کجاست
بودم به جستجو بچشم شربت وصال
رفتم به کاخ بتکده بینم صنم کجاست
آن دم ندا رسید به گوشم ز ملک غیب
مائیم در دل تو بگویی صنم کجاست
ما در بهشت روضه رضوان نشستهایم
من ساکن بهشت بگویم ارم کجاست
ای پیک آسمان جلالت به ما بگو
آن کس که زد به فرق عوالم قدم کجاست
در آن حرم ظهور ولایت شود ولی
ذاتی به پا کند علم ذوالکرم کجاست
ما ممکن الوجود و نهانیم او عیان
آن مظهر خدا و وصی امم کجاست
قطره زمامدار جهان حجت خداست
هر دم بگو که صاحب تاج و علم کجاست
قطره چه شد حسام ید صاحب الزمان
آن دست کفر را که نماید قلم کجاست
آن فعل کائنات کلیدش بیان توست
در آن خزینه دفتر نام و نشان توست
درگاه لطف و جود تو باز است بسته نیست
چون رحمت رحیمی حق آستان توست
در هر عوالمی طیران کرد مرغ روح
دیدش جهان هر چه در او هست زان توست
صندوق علم ذات خداوند بذل و جود
اندر طلسم مبدأ گنج نهان توست
در عرشۀ دل و معراج دلبری
آن جا سریر سلطنت جاودان توست
شرح کتاب فضل قیام قیام دین
در دفتر حقایق نطق بیان توست
هر کس قدم به فرق جهان فنا زند
در هر عوالمی که بود در امان توست
خواب و خیال نیست که در غیبت و شهود
صدها هزار پیک خدا میزبان توست
حجت تویی که مهدی موعود احمدی
نیروی صد هزار جهان کاروان توست
افکن نقاب چهره چه از مهر روی ذات
میزان عدل و داد به ملک امان توست
یک قطرهای است ما و جهان جهانیان
دریا تویی خالق تو لامکان توست
آن لعنتی که حق کند و مرتضی علی
بر منکر رسول خدا دشمنان توست
مأوای دوستان تو در جنت اللقاست
در چاه ویل و نار ابد دشمنان توست
زآن چشمهای که خضر نبی کامیاب شد
در کوثر مدینۀ لعل لبان توست
در کارگاه دیده که نقش نگار توست
نقش و نگار صنع خداوند توست
بر برگ و بار غنچه و گل، نخله و چمن
آثار قدرت ولی کردگار توست
بر جام و ساغر و قدح خمّ می، صبو
عکس جمال جلوۀ مرآت یار توست
لعل تو کوثرست و لبت چشمۀ حیات
صدها هزار خضر لب جویبار توست
صدها هزار یوسف مصر ملاحت است
در رهگذار کوی تو در انتظار توست
در هر کجا که روی کنم قتل و غارت است
امن و امان ز حادثه شهر و دیار توست
بر خط و خال و نرگس مست جمال تو
سوگند میخورم که جهان پایدار توست
دریای کائنات که در موج وحدت است
یک قطره از سحاب یم جویبار توست
لوح و قلم که نقش جمالت کشید گفت
تو احسن الخلائق و عالم مدار توست
در انتظار وصل تو باشند کائنات
ای غائب از نظر همه در انتظار توست