اشعار قطره

اشعار شاعر اهل بیت علیهم السلام مرحوم ابوالقاسم علیمدد کنی متخلص به قطره (1280-1357هـ.ش) *** instagram.com/a.a.ghatre

اشعار قطره

اشعار شاعر اهل بیت علیهم السلام مرحوم ابوالقاسم علیمدد کنی متخلص به قطره (1280-1357هـ.ش) *** instagram.com/a.a.ghatre

موسی جعفر سرش بنهاده بر زانوی غم

صادق آل محمد قبله کروبیان

شد شهید از زهر کین مصباح عرش آسمان

رفت آن آموزگار مکتب علم لدن

بحر احسان قلب پرخون در حیات جاودان

یک دلی بی‌غم نباشد از کهین و از مهان

موسی جعفر سرش بنهاده بر زانوی غم

قامت معصومه خم گردید از بار الم

شد جهان ماتمکده از نالۀ اهل حرم

شد زعدلش واژگون قصر خطا کاخ ستم

صبر و طاقت داده از کف از غمش پیر و جوان

دل او ز تیر طعنه شده همچو لجّۀ خون

دل شیعیان از این غم شده غرق خون پریشان

که به فصل گل خزان شد هله بوستان جانان

که نموده است پرپر گل بوستان زهرا

چه قیامتی به پا شد ز فغان عندلیبان

دل صادق محمد ز جفا و زهر کینه

شده غرق خون و مجروح ز جفا و ظلم عدوان

شده زآه آتشینش دل عالمی مشوش

دل عالمی مشوش شده زآه اهل عرفان

چه قیامتی به پا شد ز قیام این قیامت

که ز نای نی شنیدم به دو صد دلیل و برهان

که امام حق مطلق شد از این سرای فانی

قد سرو بوستانش شده خم چو طاق ارکان

چو روان عالم کن ز حیات دست شسته

که اقامۀ عزا شد به تمام ملک امکان

دل او ز تیر طعنه شده همچو لجّۀ خون

که به جای اشک خون ریخت به خط عذار و مژگان

به خدا شکسته قلبی که کنوز علم دین بود

بود این خزینه مبدأ که نزول کرده قرآن

در علم باز کرده به رخ تمام عالم

اثرات بندگیّ‌اش بود این کتاب ادیان

که سرشک چشم «قطره» شده همچو سیل جاری

ز برای قلب مجروح شده مرهم دل و جان

به سحاب غیب پنهان شده مهر آفرینش

که بسوخت آتش هجر دل کافر و مسلمان

مصیبت امام عسکری علیه السلام

وقت گل گشت چمن موسم گل بود هزار

گفت در ساحت باغ گل و هنگام بهار

غنچۀ نخلۀ گل خوار نگردد هرگز

خوار اندر سر کوچه و بازار نگردد هرگز

این قفس منزل طوطی شکر خواری نیست

مردم شهر به فکر دل بیماری نیست

پرده­دار حرم خیمۀ عزّت باشد

اندرین بحر بلا کشتی رحمت باشد

یازده پرتو نوریم از آن مطلع نور

گنج علمیم به صندوق عمل ملجأ نور

هادی خلق جهان بود که از زهر جفا

شد شهید از ستم ظلم ولی دو سرا

در همه کون به پا ماتم عظمی گردید

شور عاشور به سامرّه مهیّا گردید

شد عزاخانه حرم خانۀ مصباح هدی

نور مشکات سراپردۀ مفتاح هدی

کودکانش به حرم سر به گربیان حیران

حجّت دین خدا عسکری محزون گریان

بهر او بود اگر سدره کافور و کفن

بی­کفن جسم حسین بود در آن بیت حزن

چشمۀ عین یقین بود کنار دریا

با لب تشنه سر از پیکر او بود جدا

همچنان لاله به دل داغ علی اکبر داشت

سینه مجروح ز پیکان سنان خنجر داشت

شورشی در دو جهان مظهر سبّوح افکند

ماکیان سایه بر آن پیکر مجروح افکند

بود هفتاد دو پروانه یک شمع وجود

«قطره» درعالم اشک تو بحر وجود

 

بود محزون حضرت خیر البشر

این شنیدم رحمة للعالمین

آسمان عشق خیرالمرسلین

مبدأ آیات اسماء کریم

کشتی ادیان رحمن الرحیم

شاه لولاک رسول کبریا

ماه سکّان سماوات علی

در حجاب غیب پنهان روی او

قبلۀ کونین طوف کوی او

چون جهان گنجایش نورش نبود

داشت پنهان چهره در غیب شهود

ذره از خورشید آگه نیست نیست

قطره از توحید واله نیست نیست

حامدش باشد خدای سرمدی

واجب ممکن قیام احمدی

از پس آن پردۀ اسماء ذات

نیست آگه کس به غیر از مهر ذات

از جفای امت بیدادگر

بود محزون حضرت خیر البشر

خاتم پیغمبران رنجور بود

 از لقای کبریا مسرور بود

بود در معراج بستر شاه عشق

آمد عزرائیل در درگاه عشق

قابض الارواح دق الباب کرد

شمسۀ آفاق فتح باب کرد

گفت تو فرخ پیام کیستی

بر در ابواب رحمت زیستی

باب من حلال حل مشکل است

که ز دست خلق افسرده دل است

نوبت سوم رسول عالمین

گفت با زهرا و نور هر دو عین

فاطمه این لحظه کشف راز کن

باب رحمت را به رویش باز کن

قابض الارواح آمد نزد شاه

محو دیدارش شده چون مهر و ماه

 

مدح و مصیبت ثامن الحجج علیه السلام

ای غریب ارض طوس مظهر اسماء ذات

مونس و یار غریبان در حیات و در ممات

ما گرفتار غم اندوه و هجر و سیئات

یا علی موسی الرضا حلال حل مشکلات

کشتی بحر نجات

ما که اینسان در خراسان چشم گریان آمدیم

با دل بشکسته و با قلب سوزان آمدیم

همچنان سیاره گرد شمس تابان آمدیم

در حضور کاشف اسرار و اسماء و صفات

آن امام ممکنات

ما که اینسان سوی معراج جلالت آمدیم

عاصی و شرمنده از روی خجالت آمدیم

در حضور وارث تاج کرامت آمدیم

راه دور و توشه می­‌خواهیم از بحر نجات

ای سلیل کائنات

با دل بشکسته محزون خسته و قلب تباه

آمدیم از بهر بخشش در حضور پادشاه

شاه بنوازد گدایان را به یک تیر نگاه

می­‌دهد از خرمن حسنش به مهجوران زکات

کاشف اسماء ذات

ما به گرد شمع رویت همچنان پروانه­‌ایم

ذاکر مداح ذات اقدس شاهانه­‌ایم

دست از جان شسته و خاکِ در این خانه‌­ایم

که بنوشیم از لب جان‌پرورت آب حیات

ای امام طیبات

از جفا و ظلم مأمون ستمکار دغا

قلب تو مجروح شد از کینه زهر جفا

روی طفلانت ندیدی رفتی از دار فنا

در عزایت شد پریشان و مشوّش طیبات

عقل عالم گشته مات

خواهرت معصومه از هجر تو محزون دل‌کباب

سیل اشکش خانمان صبر را کرده خراب

یادم آمد از حسین و زینب مالک رقاب

شد شهید عطشان حسینش بر لب آب حیات

آن عزیز ممکنات

هر که گرید بر حسین ماتم و شور نوا

یا کند بر پا لوای نوحۀ بزم عزا

توشۀ راهش شود تا صفحۀ روز جزا

«قطره» آهش زد شرر بر ممکنات

آن امام ممکنات