صادق آل محمد قبله کروبیان |
شد شهید از زهر کین مصباح عرش آسمان |
رفت آن آموزگار مکتب علم لدن |
بحر احسان قلب پرخون در حیات جاودان |
یک دلی بیغم نباشد از کهین و از مهان |
|
موسی جعفر سرش بنهاده بر زانوی غم |
قامت معصومه خم گردید از بار الم |
شد جهان ماتمکده از نالۀ اهل حرم |
شد زعدلش واژگون قصر خطا کاخ ستم |
صبر و طاقت داده از کف از غمش پیر و جوان |
دل شیعیان از این غم شده غرق خون پریشان |
که به فصل گل خزان شد هله بوستان جانان |
که نموده است پرپر گل بوستان زهرا |
چه قیامتی به پا شد ز فغان عندلیبان |
دل صادق محمد ز جفا و زهر کینه |
شده غرق خون و مجروح ز جفا و ظلم عدوان |
شده زآه آتشینش دل عالمی مشوش |
دل عالمی مشوش شده زآه اهل عرفان |
چه قیامتی به پا شد ز قیام این قیامت |
که ز نای نی شنیدم به دو صد دلیل و برهان |
که امام حق مطلق شد از این سرای فانی |
قد سرو بوستانش شده خم چو طاق ارکان |
چو روان عالم کن ز حیات دست شسته |
که اقامۀ عزا شد به تمام ملک امکان |
دل او ز تیر طعنه شده همچو لجّۀ خون |
که به جای اشک خون ریخت به خط عذار و مژگان |
به خدا شکسته قلبی که کنوز علم دین بود |
بود این خزینه مبدأ که نزول کرده قرآن |
در علم باز کرده به رخ تمام عالم |
اثرات بندگیّاش بود این کتاب ادیان |
که سرشک چشم «قطره» شده همچو سیل جاری |
ز برای قلب مجروح شده مرهم دل و جان |
به سحاب غیب پنهان شده مهر آفرینش |
که بسوخت آتش هجر دل کافر و مسلمان |
وقت گل گشت چمن موسم گل بود هزار |
گفت در ساحت باغ گل و هنگام بهار |
غنچۀ نخلۀ گل خوار نگردد هرگز |
خوار اندر سر کوچه و بازار نگردد هرگز |
این قفس منزل طوطی شکر خواری نیست |
مردم شهر به فکر دل بیماری نیست |
پردهدار حرم خیمۀ عزّت باشد |
اندرین بحر بلا کشتی رحمت باشد |
یازده پرتو نوریم از آن مطلع نور |
گنج علمیم به صندوق عمل ملجأ نور |
هادی خلق جهان بود که از زهر جفا |
شد شهید از ستم ظلم ولی دو سرا |
در همه کون به پا ماتم عظمی گردید |
شور عاشور به سامرّه مهیّا گردید |
شد عزاخانه حرم خانۀ مصباح هدی |
نور مشکات سراپردۀ مفتاح هدی |
کودکانش به حرم سر به گربیان حیران |
حجّت دین خدا عسکری محزون گریان |
بهر او بود اگر سدره کافور و کفن |
بیکفن جسم حسین بود در آن بیت حزن |
چشمۀ عین یقین بود کنار دریا |
با لب تشنه سر از پیکر او بود جدا |
همچنان لاله به دل داغ علی اکبر داشت |
سینه مجروح ز پیکان سنان خنجر داشت |
شورشی در دو جهان مظهر سبّوح افکند |
ماکیان سایه بر آن پیکر مجروح افکند |
بود هفتاد دو پروانه یک شمع وجود |
«قطره» درعالم اشک تو بحر وجود |
این شنیدم رحمة للعالمین |
آسمان عشق خیرالمرسلین |
مبدأ آیات اسماء کریم |
کشتی ادیان رحمن الرحیم |
شاه لولاک رسول کبریا |
ماه سکّان سماوات علی |
در حجاب غیب پنهان روی او |
قبلۀ کونین طوف کوی او |
چون جهان گنجایش نورش نبود |
داشت پنهان چهره در غیب شهود |
ذره از خورشید آگه نیست نیست |
قطره از توحید واله نیست نیست |
حامدش باشد خدای سرمدی |
واجب ممکن قیام احمدی |
از پس آن پردۀ اسماء ذات |
نیست آگه کس به غیر از مهر ذات |
از جفای امت بیدادگر |
بود محزون حضرت خیر البشر |
خاتم پیغمبران رنجور بود |
از لقای کبریا مسرور بود |
بود در معراج بستر شاه عشق |
آمد عزرائیل در درگاه عشق |
قابض الارواح دق الباب کرد |
شمسۀ آفاق فتح باب کرد |
گفت تو فرخ پیام کیستی |
بر در ابواب رحمت زیستی |
باب من حلال حل مشکل است |
که ز دست خلق افسرده دل است |
نوبت سوم رسول عالمین |
گفت با زهرا و نور هر دو عین |
فاطمه این لحظه کشف راز کن |
باب رحمت را به رویش باز کن |
قابض الارواح آمد نزد شاه |
محو دیدارش شده چون مهر و ماه |
ای غریب ارض طوس مظهر اسماء ذات |
مونس و یار غریبان در حیات و در ممات |
ما گرفتار غم اندوه و هجر و سیئات |
یا علی موسی الرضا حلال حل مشکلات |
کشتی بحر نجات |
|
ما که اینسان در خراسان چشم گریان آمدیم |
با دل بشکسته و با قلب سوزان آمدیم |
همچنان سیاره گرد شمس تابان آمدیم |
در حضور کاشف اسرار و اسماء و صفات |
آن امام ممکنات |
|
ما که اینسان سوی معراج جلالت آمدیم |
عاصی و شرمنده از روی خجالت آمدیم |
در حضور وارث تاج کرامت آمدیم |
راه دور و توشه میخواهیم از بحر نجات |
ای سلیل کائنات |
|
با دل بشکسته محزون خسته و قلب تباه |
آمدیم از بهر بخشش در حضور پادشاه |
شاه بنوازد گدایان را به یک تیر نگاه |
میدهد از خرمن حسنش به مهجوران زکات |
کاشف اسماء ذات |
|
ما به گرد شمع رویت همچنان پروانهایم |
ذاکر مداح ذات اقدس شاهانهایم |
دست از جان شسته و خاکِ در این خانهایم |
که بنوشیم از لب جانپرورت آب حیات |
ای امام طیبات |
|
از جفا و ظلم مأمون ستمکار دغا |
قلب تو مجروح شد از کینه زهر جفا |
روی طفلانت ندیدی رفتی از دار فنا |
در عزایت شد پریشان و مشوّش طیبات |
عقل عالم گشته مات |
|
خواهرت معصومه از هجر تو محزون دلکباب |
سیل اشکش خانمان صبر را کرده خراب |
یادم آمد از حسین و زینب مالک رقاب |
شد شهید عطشان حسینش بر لب آب حیات |
آن عزیز ممکنات |
|
هر که گرید بر حسین ماتم و شور نوا |
یا کند بر پا لوای نوحۀ بزم عزا |
توشۀ راهش شود تا صفحۀ روز جزا |
«قطره» آهش زد شرر بر ممکنات |
آن امام ممکنات |