خاتم پیغمبران گوید که در غیب و شهود
پی نه بتوان کس برد بر کنه ذات ذیوجود
واجب التعظیم باشد ذات رب العالمین
خالق امکان و هستی مالک ملک وجود
گر در این عالم نباشد حجت پروردگار
میشود فانی تمام هستی و بود و نبود
کرد بهر انتظام کون والی انتخاب
تا رساند خلق را بر حق و جنات الخلود
ناخدای کشتی بحر عوالم حجتست
از نخستین تا ابد باشد امام ذیوجود
چارده اسماء جنات اللقا دارد خدا
مصدر علم کلام و مهبط وحی و شهود
قاف تا قاف جهان تحت لوای حجت است
گر نباشد باورت رو کن به قرآن ودود
آن چه را هستی بود از هستی قائم بود
گر نباشد حجت حق عالم و آدم نبود
حافظ قرآن و دین قانونگذار عدل و داد
هست پور عسکری فانی کند کفر و یهود
قاسم الارزاق خلق ماسوی باشد امام
میکند تقسیم رزق عالم قوس و صعود
در پس هر پرده باشد پردهداری پردهدار
صاحب امر است و بر روی عوالم رخ نمود
قطره بهر چارده معصوم رب العالمین
گشته نازل مصحف زهرا و قرآن ودود
خاتم پیغمبران گوید که در غیب و شهود
پی نه بتوان کس برد بر کنه ذات ذیوجود
واجب التعظیم باشد ذات رب العالمین
خالق امکان و هستی مالک ملک وجود
گر در این عالم نباشد حجت پروردگار
میشود فانی تمام هستی و بود و نبود
کرد بهر انتظام کون والی انتخاب
تا رساند خلق را بر حق و جنات الخلود
ناخدای کشتی بحر عوالم حجتست
از نخستین تا ابد باشد امام ذیوجود
چارده اسماء جنات اللقا دارد خدا
مصدر علم کلام و مهبط وحی و شهود
قاف تا قاف جهان تحت لوای حجت است
گر نباشد باورت رو کن به قرآن ودود
آن چه را هستی بود از هستی قائم بود
گر نباشد حجت حق عالم و آدم نبود
حافظ قرآن و دین قانونگذار عدل و داد
هست پور عسکری فانی کند کفر و یهود
قاسم الارزاق خلق ماسوی باشد امام
میکند تقسیم رزق عالم قوس و صعود
در پس هر پرده باشد پردهداری پردهدار
صاحب امر است و بر روی عوالم رخ نمود
قطره بهر چارده معصوم رب العالمین
گشته نازل مصحف زهرا و قرآن ودود
بیپرده آن که خال و خط و عارض تو دید
خطی به دور هستی کون و مکان کشید
در سایة ولای تو یا صاحب الزمان
مخلوق ارض و سماوات آرمید
بر دامن تو چنگ زده دست کائنات
ای مظهر جلالت حق قبلة امید
از کنج ابروان تو از مشرق وجود
خورشید آفرینش و ماه و فلک دمید
در شأن و در مقام تو از مصدر قدم
آمد ز غیب و پردة غیب خدا نوید
این حجت خدای جهان ختم اوصیاست
از یک کرشمه هر دو جهان آورد پدید
از خرمن ولایت مهدی و کشت و بر
اهل جهان و خلق سماوات خوشه چید
از بس لطیف جسم سماواتی شماست
نتوان به چشم مردم آفاق دیده دید
کشاف سر وحدت و قانونگذار دهر
با کلک قدر نقش و نگار تو را کشید
عالم چو گوی در خم چوگان دست تو
زآنرو تویی ولی خدا کشتی امید
این ذات ممکن است ولی واجب الوجود
آئینه ساخت تا که ببیند رخش حمید
یک قطره کائنات ز دریای جود اوست
باید زجام و رطل تو آب بقا چشید
آن که ما را ایمن از رنج و محن خواهد نمود
جاودان آباد این دیر کهن خواهد نمود
کیست گفتم هاتفی گفتا بود صاحب زمان
نخلة کفر و ستم را ریشهکن خواهد نمود
از حجاب پردة غیب الهی عاقبت
رخ هویدا از نهان وجه حسن خواهد نمود
دست دشمن را کند کوتاه از گلزار دین
پس برون از باغ دین زاغ و زغن خواهد نمود
از شمیم عنبرآسا و سحاب رحمتش
خرم و خندان گلستان و چمن خواهد نمود
میکند روشن چراغ دین ز نور عارضش
رشک فردوس برین بیت الحزن خواهد نمود
این سلیمان سریر مطلع الله نور
از حریم کعبه بیرون اهرمن خواهد نمود
خاندان کفر را ویران کند از عدل و داد
پرچم آئین به پا فخر زمن خواهد نمود
پس به رغم دشمن سلطان مظلومان حسین
دوستان را شمع بزم و انجمن خواهد نمود
انتقام خون مظلومان کشد از ظالمان
یاد جدش خسرو گلگون کفن خواهد نمود
گه به یاد قاسم و عباس و اکبر نوحهگر
گاه فکر اصغر شیرین سخن خواهد نمود
سیل اشک از نوک مژگان میفشاند روز و شب
گریه بهر عمة دور از وطن خواهد نمود
هر دمی باشد به یاد زینب امالقرا
گاه یاد سید فخر زمن خواهد نمود
سینة مجروح اصحاب عزیز فاطمه
از سرشک دیده درمان بوالحسن خواهد نمود
قطره از سیلی سریر عالم مُلک و مَلک
رخ کبود از گردش دور زمن خواهد نمود
آن که در مکه قیام از امر مولا میکند
حمد و تسبیح و ثنای حق تعالی میکند
بر ملا گوید منم صاحب زمان سبط رسول
بارگاه حق تعالی را سر پا میکند
از برای انتقام خون مظلومان دهر
منتقم آید خطای کفر افشا میکند
در کفش باشد حسام و بر سرش تاج جلال
کاخ میزان و لوای عدل بر پا میکند
قلزم قهرش به جوش آید برای انتقام
زنگ تیغش پاک از خون خود آرا میکند
چون به یاد آرد درِ بیت الحرم دشمن بسوخت
روز و شب یاد جفای ظلم اعدا میکند
گاه میگرید برای پهلوی مام گرام
گاه یاد ناله و افغان زهرا میکند
بهر درمان آورد دارو برای مادرش
سینة مجروح مادر را مداوا میکند
یادش آید از در و دیوار خون آلودهای
پس گریبان چاک، نیلی روی زیبا میکند
گه به یاد بازوی نیلی و رخسار کبود
دامن ارض و سما از گریه دریا میکند
آن دمی افتاد از کان صدف در روی خاک
یاد آن طفل رضیع و آه زهرا میکند
آن طبیب دردمندان آرد از دار الشفا
داروی درمان که هر دردی مداوا میکند
بهر هفتاد و دو قربانی شاه عالمین
آن بساط سوگواری را مهیا میکند
آن دمی از قتلگه آید به خیمه ذوالجناح
حجت حق یاد آه آل طاها میکند
از برای عمهاش افسرده خاطر دل تباه
گه قیام زینبی در کون افشا میکند
در مصیبتهای جد و مادرش خیرالنساء
شور فردای قیامت را مهیا میکند
قطره آید مهدی موعود احمد غم مخور
گلشن توحید را سبز و مصفا میکند